در هوای دوست

چه زيباست نوشتن, وقتي كه مي داني "او" مي خواند ...
چه زيباست سرودن, وقتي كه مي داني "او" مي شنود ...
چه زيباست جنـــون , وقتي كه مي داني "او" مي بيند ...


خانه
آرشيو
پست الكترونيك


در هوای دوست

تالارهاي گفتمان



شما امین مهمان این صفحه هستید. خوش آمدید.

دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩

 

مشاهده یادداشت خصوصی


پيام هاي ديگران ()




دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۱

 



از پنجره دلم كه قابي شكسته دارد صدايت مي زنم
نسيم نام تو بر لبهايم مي وزد
خيال سبزت هميشه با من است
تو اين جايي، در قاب پنجره هايي كه رو به باغ خدا باز است
دستهايت طراوت و سبزي را تكرار مي كند
از نگاهت ستاره و مهتاب مي چكد
خورشيد ذره‌اي از مهرباني توست
اگر ابر مي بارد
اگر گل مي رويد
پرنده اگر مي خواند
چشمه اگر مي جوشد
رود اگر مي خروشد
براي توست
زيرا تو آن روياي صادقانه‌اي كه ظهورت مرهم تمام زخمهاست
تو آن قدر زلال و پاكي كه از غبار پنجره ها دلت مي گيرد
شايد پيش از آمدنت باران ببارد و آسمان، تمام كوچه‌ها و خانه‌ها را بشويد
اي سبز
اي بهار
اي نور
اي اميد
دستهاي مهربانت را كه از نوازش لبريز است
و نگاه روشنت را كه آئينه صداقت است
دوست مي دارم
بگو چشمهاي ما كجا مهرباني نگاه تو را مي نوشد
و دلهاي ما كي با ظهور تو آرام مي گيرد


پيام هاي ديگران ()




پنجشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸۱

 



دوش مى آمد و رخساره برافروخته بود تا كجا باز دل غمزده اى سوخته بود
رسم عاشق كشى و شيوه ء شهرآشوبى جامه اى بود كه بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود مى دانست وآتش چهره بدين كار برافروخته بود
كفر زلفش ره دين مى زد و آن سنگين دل در پى اش مشعلى از چهره برافروخته بود
گر چه مى گفت كه زارت بكشم مى ديدم كه نهانش نظرى با من دلسوخته بود
دل بسى خون به كف آورد ولى ديده بريخت الله الله كه تلف كرد و كه اندوخته بود
يار مفروش بدنيا كه بسى سود نكرد آن كه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت : برو خرقه بسوزان حافظ
يارب اين قلب شناسى ز كه آموخته بود


پيام هاي ديگران ()




شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۱

 

پوشيده چون جان ميروي اند ميان جان من
سرو خرامان مني اي رونق بستان من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دريا بگذرم
چون دلبرانه بنگري در جان سرگردان من
از لطف تو چون جان شوم وز خويشتن پنهان شوم
اي هست تو پنهان شده در هستي پنهان من
اي جان پيش از جانها وي كان پيش از كانها
اي آن پيش از انها اي آن من اي آن من
بي پا و سر كردي مرا بي خواب و خور كردي مرا
سرمست و خندان از در آ اي يوسف كنعان من
چون مي روي بي من مرو اي جان جان بي تن مرو
وز چشم من بيرون مشو اي شعله تابان من

مولانا


پيام هاي ديگران ()




چهارشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸۱

چرا...

چرا همه نقشه‌هاي جغرافيا دو قسمت دارند؟
چرا همه چيز به دو قسمت شمالي و جنوبي تقسيم مي‌شود؟
چرا رنگ آسمان در شمال شهر آبي و در جنوب شهر خاكستري است؟
چرا پرندگان جنوب شهري با بالهاي وصله‌دار پرواز مي‌كنند؟
چرا بهار در جنوب شهر زرد است؟
چرا برف در جنوب شهر سياه است؟
چرا مگسهاي شمال شهري زباله‌هاي بهداشتي و بسته‌بندي شده مي‌خورند؟
چرا پشه‌هاي شمال شهري اگر به زباله‌هاي جنوب شهر دست بزنند مسموم مي‌شوند؟
چرا گربه‌هاي شمال شهري شير پاستوريزه مي‌خورند؟
چرا بچه‌هاي شمال شهر وقتي كه فوتبال بازي مي‌كنند، گلهاي تازه و قشنگ و رنگارنگ به يكديگر مي‌زنند.
چرا دنياي بچه‌هاي جنوب شهر سياه و سفيد است؟
چرا دنياي بچه‌هاي شمال شهر رنگي است: سفره‌هاي رنگين، خوابهاي رنگين، لباسهاي رنگي، فيلمهاي رنگي؟
مگر خون آنها رنگين‌تر است؟
چرا آنها در شمال به دنيا مي‌آيند؟ در شمال گهواره مي‌خوابند؟ در شمال ميز مي‌نشينند؟
شمال غذا را مي‌خورند؟ قطب شمالي ميوه را گاز مي‌زنند و قطب جنوبي آن را دور مي‌ريزند؟ براي مسافرت به شمال مي‌روند؟
در شمال زندگي مي‌كنند؟ و وصيت مي‌كنند كه آنها را در شمال قبرستان به خاك بسپارند؟
اگر شمال بهتر است، چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟
چرا خدا خانه خود را در جهت جنوب ساخته است؟
من به سمت جنوب نماز مي‌خوانم.
خدا در همسايگي ماست.
خدا در همه جاست! خدا بايد در همه جا باشد!
من اين نقشه‌ها را قبول ندارم.
چه كسي اين نقشه‌ها را براي ما كشيده است؟
وقتي كه باران بهاري ببارد، همه نقشه‌هاي كاغذي را خراب مي‌كند و همه اين نقشه‌ها را نقش برآب مي‌كند.


پيام هاي ديگران ()




چهارشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸۱

روز و شب را همچو خود مجنون كنم


در هوايت بي‌قرارم روز و شبسر ز پايت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون كنمروز و شب را كي گذارم روز و شب؟
جان و دل از عاشقان مي‌خواستندجان و دل را مي‌سپارم روز و شب
تا نيابم آن چه در مغز منست
يك زماني سر نخارم روز و شب
تا كه عشقت مطربي آغاز كردگاه چنگم گه تارم روز و شب
مي‌زني تو زخمه و بر مي‌رودتا به گردون زير و زارم روز و شب
ساقيي كردي بشر را چل صبوح
ز آن خمير اندر خمارم روز و شب
اي مهار عاشقان در دست تودر ميان اي قطارم روز و شب
مي‌كشم مستانه بارت بي‌خبرهمچو اشتر زير بارم روز و شب
تا بنگشايي به قندت روزه‌امتا قيامت روزه دارم روز و شب
چون ز خوان فضل روزه بشكنمعيد باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب اي جان توانتظارم، انتظارم روز و شب
تا به سالي نيستم موقوف عيدبا مه تو عيدوارم روز و شب
ز آن شبي كه وعده كردي روز وصلروز و شب را مي‌شمارم روز و شب
بس كه كشت مهر جانم تشنه استز ابر ديده اشك بارم روز و شب

مولانا


پيام هاي ديگران ()




یکشنبه ٧ مهر ،۱۳۸۱

آنها که طلبکار خدایید...

آنها که طلبکار خدایید خدایید
بیرون ز شما نیست شمایید شمایید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید
اندر طلب گم نشده بهر چرایید

اسمید و حروفید و کلامید و کتابید
جبریل امینید و رسولان سمایید

در خانه نشینید و مگردید به هر سوی
زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید

ذاتید و صفاتید گهی عرش و گهی فرش
در عین بقایید و منزه ز فنایید

خواهید که بینید رخ اندر رخ معشوق
زنگار ز آیینه به صیقل بزدایید

مولانا


پيام هاي ديگران ()




شنبه ٦ مهر ،۱۳۸۱

الفباي مدرسه عشق


سلام بر يادگار سالهاي عشق وحماسه،
سلام بر لباس‏هاي خاكي آغشته به خون و ماسه،
سلام بر سفره‏هاي براي هر دو نفر يك كاسه،
سلام بر بدو بايستهاي بشمار سه.

سلام بر ساحل خروشان بهمن‏شير،
سلام بر شليك‏هاي بي هواي اوّلين تك تير،
سلام بر پكيدن هرتانك با يك تكبير،
سلام بر خواب‏هاي خوش تعبير،
سلام بر امدادهاي بي‏تأخير،
سلام بر يك نوجوان و هزار اسير،
سلام بر آيه‏هاي بي نياز تفسير.

سلام بر تنها ره سعادت ،
سلام بر ايمان، جهاد، شهادت،
سلام بر سجاده‏هاي سرخ عبادت،
سلام بر زندگي منهاي حقارت،
سلام بر آيه‏اسارت،
سلام بر هراس از خسارت،
سلام بر آزادگان جبهه اسارت.

سلام بر لكّه‏هاي پايدار خون،
سلام بر عشق مساويست با جنون.
سلام بر ترانه‏هاي تنهايي،
سلام بر نواهاي نينوايي،
سلام بر جنگ با رسوايي،
سلام بر غزل‏هاي جدايي،
سلام بر تاول‏هاي شيميايي،
سلام بر پايان شكيبايي،
سلام بر نماز نهايي،
سلام بر زخم رهايي،
سلام بر وجه خدايي.

سلام بر تركش‏هاي مأمور،
سلام بر تيرهاي معذور،
سلام بر اشكهاي مستور،
سلام بر مختاران مجبور،

سلام بر لغولن‏تراني،
سلام بر عشق آسماني،
سلام بر ارواح آن جهاني،
سلام بر پرنده‏هاي زنداني.

سلام بر روزهاي پر رمز و راز،
سلام بر پرچم‏هاي سرافراز،
سلام بر شب‏هاي پر تك و تاز،
سلام بر اذان نماز،
سلام بر قنوت‏هاي پر گدلام بر اتّفاق سوز و ساز،
سلام بر زخم‏هاي باز

سلام بر خبره‏هاي تخريب،
سلام بر استوره‏هاي تهذيب،
سلام بر منتظران بي‏شكيب،
سلام بر سينه‏هاي پر لهيب،
سلام بر مسافران غريب،
سلام بر معصوميّت هاي بي‏فريب

سلام بر سنگر و سوله،
سلام بر خشاب و گلوله،
سلام بر تفنگ دو لوله
سلام بر ميدان‏هاي مين،
سلام بر سنگرهاي كمين،
سلام بر جگر پاره‏پاره زمين،
سلام بر اصحاب يمين.

سلام بر درياهاي دلخسته،
سلام بر آتشفشان‏هاي لب‏بسته،
سلام بر سيمرغان پر شكسته،
سلام بر مهاجران هم‏دسته،
سلام بر سبكباران از قفس رسته

سلام بر سنگرسازان بي سنگر
سلام بر قايق سواران بي‏لنگر،

سلام بر شانه‏هاي لرزان،
سلام بر چشمان باران،
سلام بر قبرهاي ياران،
سلام بر تموج چشمه‏ساران،
سلام بر كارون و كرخه نور و نيسان

سلام بر لب‏هاي خشكيده،
سلام بر نخل‏هاي خسبيده،
سلام بر ميوه‏هاي رسيده،

سلام بر سوره‏هاي مقاومت
سلام بر جان‏هاي پرطاقت

سلام بر سوت انفجار،
سلام بر سوره انفطار،
سلام بر شب‏هاي تيره و تار،
سلام بر چشم‏هاي بيدار،
سلام بر پلك‏هاي خمّار،
سلام بر لحظه‏هاي بي‏تكرار،
سلام بر غمزه‏هاي جان‏شكار،
سلام بر معجزه‏هاي ايثار.

سلام بر ايستگاه حسينيه،
سلام بر پادگان دوكوهه،
سلام بر قمچه،
سلام بر شهر شهيد هويزه،
سلام بر اذان خط شلمچه،
سلام بر مظلومان حلبچه

سلام بر آفتاب غروب،
سلام بر ماهتاب جنوب،
سلام بر هواي مه‏آلود،
سلام بر اتوبوس‏هاي گل‏اندود،
سلام بر چادرهاي بي‏دود

سلام بر تك‏بيت جماران،
سلام بر دوبيتي عريان،
سلام بر قطعه شهيدان،
سلام بر غزل عرفان،
سلام بر چارپاره گمنامان،
سلام بر قصيده ايمان،
سلام بر تركيب‏بند جانبازان،
سلام بر مثنوي بي‏پايان

سلام بر تشييع بي‏جنازه،
سلام بر ايثار بي‏اجازه،
سلام بر گمنامان پرآوزه
سلام بر عشق بي‏اندازه

سلام برتداركات،
سلام بر مخابرات،
سلام بر ادوات،
سلام بر تسليحات،
سلام بر تبليغات،
سلام بر صلوات

سلام بر تن‏هاي بي‏سر،
سلام بر سرهاي بي‏پيكر،
سلام بر جنازه‏هاي دربه‏در،
سلام بر مادرهاي بي‏قبر،
سلام بر قبرهاي بي مادر

سلام بر بسم‏اللّه رمز شروع،
سلام بر ميش و گرگ طلوع،
سلام بر شكوه ركوع،
سلام بر خلوص و خضوع

سلام بر چتر منوّر،
سلام بر جنازه‏هاي معطّر،
سلام بر خون‏هاي مطهّر،
سلام بر كربلاي مكرّر،
سلام بر قرآن مصوّر

سلام بر وصيت‏نامه‏ها،
سلام بر نصيحت‏نامه‏ها،
سلام بر پيچ انگيزه و كاني‏مانگا،
سلام بر درّه‏ها و تپّه‏ها،
سلام بر قلّه‏ها و صخره‏ها،
سلام بر نگفته‏ها و بي‏قافيه‏ها،
سلام بر خط ها و نقطه‏ها

سلام بر روح خدا،
سلام بر نوح خدا،
سلام بر نور خدا،
سلام بر خميني، ارواحنا لِتُراب مَقْدَمِه‏الفَداء.

به نقل از http://mehr.sharif.ac.ir/~jelveh/defa/eshgh/alefba.htm


پيام هاي ديگران ()




سه‌شنبه ٢ مهر ،۱۳۸۱

من‌ كه‌ با ميل‌ خودم‌ عاشق‌ دلدار شدم‌


من‌ كه‌ با ميل‌ خودم‌ عاشق‌ دلدار شدم‌                   گشتم‌ آزاد از آن‌ دم‌ كه‌ گرفتار شدم‌  

عاشقي‌ گر چه‌ غم‌ و غصه‌ و ماتم‌ دارد                 يار چون‌ يار شد اينها همه‌ هموار شدم‌  

صبر بر بار فراق‌ از چه‌ بسي‌ دشوار است‌                 به‌ هواي‌ سحرش‌ حامل‌ اين‌ بار شدم‌  

طعنه‌ دشمن‌ اگر مشكل‌ و سخت‌ است‌ به‌ من          ‌شاد و آرام‌ به‌ يك‌ غمزه‌ دلدار شدم‌


پيام هاي ديگران ()




یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۱

مولا على(ع) در بيان شعرا و ادبا


فردوسى:

چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى         خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر علمم،عليم در است         درست اين سخن،گفت پيغمبر است
گواهى دهم كاين سخن راز اوست         تو گوئى دو گوشم به آواز اوست

خاقانى شروانى:

سرها بينى،كلاه در پاى در مشهد مرتضى،جبين ساى جانها چو سپاه نحل،پر جوش بر خاك امير نحل،مدهوش ارواح كه عيسوى شعارند زان خاك،گياى عطر آرند

خواجوى كرمانى:

دانى كه چيست اينكه خطيبان آسمان         برطرف هفت پايه منبر نوشته‏اند
يك نكته از مكارم اخلاق مرتضى است         كآنرا بر اين كتابه به عنبر نوشته‏اند
اى بس كه هفت كشور گردون به يك نفس         مردان راه او به قدم در نوشته‏اند

صادق سرمد:

ديده حق بين ببايد تا ببيندروى حق ور نه حق گويد كه:بايد روى حق پوشيد از او ديده حق بين گشا و طلعت‏حق باز بين تا تو هم ناديده بگشائى لب تمجيد از او آنكه زاد و،مرد آئين ستم از زادنش آنكه جان داد و جهان شد زنده جاويد از اوآنكه باطل از كسى نشنيد و خود جز حق نگفت بى‏خيال از آنكه باطل،حرف حق نشنيد از او دولت امروز ما از دولت آل على است دولت آل على نازم كه حق پائيد از او

صائب تبريزى:

چون لباس كعبه بر اندام بت،زيبنده نيست جز تو بر شخص دگر،نام امير المؤمنين

جلال الدين دوانى:

در ملك حقيقت است آن شاه،مدار دست از طلب دامن آن شاه مدار ارباب مدينه علوم است،در آى زان در،كه رسى زود به مسندگه يار

ميرزا حبيب خراسانى:

بودند،على و ذات احمد         يك نور به بارگاه سرمد
چون عهد وجود،گشت معهود         چون مهد شهود،شد ممهد
آئينه شكفت از تجلى         يك جلوه بتافت در دو مشهد

قاآنى شيرازى:

دل گفت:هان قلمى گير و كاغذى بنگار بيتكى دو سه،در مدح بوتراب تفسير عقل،ترجمه اولين ظهور تاويل عشق،ما حصل چارمين كتاب روح رسول،زوج بتول،آيت وصول منظور حق،مشيت مطلق،وجود ناب تمثال روح،صورت جان،معنى خرد همسان عشق،شير خدا،مير كامياب گنج‏بقا،ذخيره هستى،كليد فيض امن جهان،امان خلايق،امين باب وجه الله اوست،دل مبر از وى به هيچ وجه باب الله اوست،پا مكش از وى به هيچ باب

ابو الحسن جلوه:

صورت انسانى و صفات خدائى سبحان الله از اين مركب و معجون

ناظر زاده كرمانى:

سلطان نامدار،على،آن كه كردگار از عدل خود،وجود ورا مظهر آورد دين را كمال نيست مگر با ولاى او جبريل،اين پيام خوش از داور آورد

ملك الشعراء بهار:

حيدر احد منظر،احمد على سيما آن حبيب و صد معراج،آن حكيم و صد سينا در جمال او ظاهر،سر علم الاسما بزم قرب را محرم،راز غيب را دانا ملك قدس را سلطان،قصر صدق را بانى

شهريار:

پادشاهى كه به شب،برقع پوش مى‏كشد بار گدايان بر دوش تا نشد پردگى آن سر جلى نشد افشا كه على بود على‏شاهبازى كه به بال و پرواز مى‏كند در ابديت،پرواز در جهانى همه شور و همه شر «ها على بشر كيف بشر!؟» شبروان،مست ولاى تو،على جان عالم به فداى تو،على

نه فقط از شيعه،بلكه‏«از اهل تسنن‏»نيز،ابن ابى الحديد،دانشمند بزرگ معتزلى،اشعارى به عربى سروده است.

و نيز از شعراى مسيحى،اديب معروف‏«بولس سلامه‏»قصيده‏اى غرا گفته،و به شعر منثور هم،جرج جرداق در كتاب‏«الامام على صورت العدالة الانسانية‏»،و گابريل دانگيرى در كتاب‏«شهسوار اسلام‏»،و كارليل انگليسى در كتاب‏«زندگى پيامبر اسلام‏»،و رودلف ژايگر آلمانى در كتاب‏«خداوند علم و شمشير»قطعاتى ادبى و جالب و مؤثر تقديم كرده‏اند.

همين افتخار ما را بس،كه خود را منسوب به مولایی دانيم كه دنياى عقل و عاطفه و انسانيت،سر تعظيم به آستان عظمت و فضيلتش فرود آورده است


پيام هاي ديگران ()




یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۱

مولا علی در کلام شهريار

محمدحسين شهريار، سرآمد شعراى معاصر است. وى در غزل بسيار توانا بود. به اهل بيت پيامبر(ص) ارادتى عميق داشت، خصوصاً به مولاى متقيان على(ع) عشقى سوزان داشت؛ نمونه عشق آن شاعر فرزانه، در اين غزل جاودانه‏اش هويداست:
على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را كه به ما سوا فكندى همه سايه هما را
دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين به على شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند

چو على گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو اى گداى مسكين در خانه على زن كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را
به جز از على كه گويد به پسر كه قاتل من چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا
به جز از على كه آرد پسرى ابوالعجايب كه علم كند به عالم شهداى كربلا را
چو به دوست عهد بندد زميان پاكبازان چو على كه مى‏تواند كه به سر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شه ملك لافتى را
به دو چشم خونفشانم هله اى نسيم رحمت كه زكوى او غبارى به من آر توتيا را
به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چه تويى قضاى گردان به دعاى مستمندان كه زجان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
«همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى به پيام آشنايى بنوازد آشنا را»
ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است‏شهريارا


پيام هاي ديگران ()




شنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸۱

او خداست


كيست او؟….او كجاست؟
باز مي پر سند يارانم ز من
چشمشان با عقلشان همراه نيست
بين روح و قلب آنان راه نيست
باز مي پر سند از من هر زمان … كيست او؟… او كجاست؟
آنكه ميريزي به پايش نقد جان
آنكه شعرت مايه از او يافته
آنكه روحت را پريشان ساخته
آنكه تا صبح قيامت يار تست
روشنايي بخش شب تارتست

كيست او؟…او كجاست؟
هر كجا و هر كه هست ... آشناست!
قادر است از خويش بيرونم كند
شادمانم كرده محزونم كند
ميروم هر جا كه خاطر خواه اوست
مي برد با خود مرا تا بيكران
فارغم مي سازد از كون و مكان
از زمين تا آسمان
در ميان كهكشان
در وجودم همچو خون نقش هستي ميزند
چون شرابي لعل گون
شور مستي مي زند
من كه هستم پاي تا سر نقش او
من كه هستم قصه هاي آرزو
او درون قلب پر شور من است
او صفاست …او صفاست
هر كجا و هر چه هست آشناست!
او خداست.

به نقل از میثاق


پيام هاي ديگران ()




پنجشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۱

خدا کند تو بيايی...

به نام خدا

...بار خدايا به دستهاي ضعيف,قلب پر از شور و اشتياق و افكار هميشه منتظرم توانائي ده تا بتوانم احساسم را براي عزيزترين بارقه قلبم بنويسم .
سلام,سلام بر خورشيد پر از نور عدالت ,سلام بر شعاعهاي نوراني تو كه در پشت ابرهاي صبر خداوند مي درخشند واميدي كوچك,اماقشنگ وپراز انتظار را براي منتظرانت به ارمغان مي آورند.

آنگاه كه در پشت پنجره كوچك قلبم به آمدن وديدارت فكر ميكنم آنچنان شوري در من ايجاد ميشود كه دوست دارم پنجره انتظار درونم را بگشايم وچون كبوتري سبك بال به سويت پر بزنم.اما خوب مي دانم كه دراين سرزمين بسيارند كساني كه همه زندگيشان آرزوي پايان انتظار وديدن جمال نوراني توست وبا خود ميگويم بارخدايا حال آن منتظران چگونه است ؟!
خوب ميدانم آنان انتظار را تا آخرين فصل كمال ومعنا آموخته اند وچون عاشقان براي روئيت جمالت درحال كندن بيستون هستند...

شنيده بودم آنگاه كه جهان پر از ظلم شود حتما مي آيي وباآمدنت ظلم وظالم راازبين ميبري . نميدانم پايان انتظار دركجاي زمان افتخارپايان يافتن دارد.امااكنون كه ظلم ونابرابري همه جارا فرا گرفته زمان رويت پرچم عدالت توست.خداميداند...


ولي اي كاش مي آمدي تاكودكان فلسطيني وافغاني كه دراين شبهاي سردجزاندوه ودرد كسي همبسترشان نيست,قباي سبز گرمابخشت را برايشان مي گستراندي وآنان رابه آرامش,كه شايسته وحق دلهاي پاك وبي گناهشان است مي رساندي.هرچندكه مي دانم اكنون نيزاز دور مراقبشان هستي وبرايشان اشك ميريزي.اماآمدنت روياي ديگريست كه يقين دارم هيجكس نميتواندتوصيفش كند.


اي محبوب من تنها به وعده خداوند كه انسانها رابه آن اميدوار كرده است زندگي مي كنم وچون منتظرانت انتظار آمدنت رادرذره ذره وجوم معنا ميكنم واز خداوند ميخواهم كه پايان اين انتظار را نزديكترگرداند واين افتخار رانصيبمان كند كه گردوغبار پرازآرامش همراهان واقعيت را برجسم وروح مابنشاند تاشايد مانيز بتوانيم درآخرصف بعدازهمه صالحان وپاكان همراهت به ايستيم ودرجشن پايان يافتن ظلم درجهان درجهان شريك باشيم .پس اي باران رحمت اي بارقه همه قلبهاي شكسته ,اي زندگي دوباره بيا كه مامنتظران تنها بانام تو ست كه زنده ايم
وانتظار رامعنا كردهايم به اميد آن روز.
ان شاالله
اللهم عجل فرج المهدي


متن از دوستی که نميخواهد نامش برده شود.


پيام هاي ديگران ()




دوشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۱

 




درِ این وبلاگ به جرم ... پلمپ می گردد و گردن نویسنده به مدت یک هفته قطع می گردد.



از همگی معذرت میخوام.
ولی ....


پيام هاي ديگران ()




شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۱

 

سلام.

هنوز زنده ام!!
بابا من که کف کردم!!
بقيه رو فردا اضافه ميکنم!!


پيام هاي ديگران ()




جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱

ای خدا!


ای خدا!
مرديم از بی لينکی!
چرا يکی نيست به ما لينک بده؟؟
يعنی چی که هيشکی نمياد وبلاگ منو ببينه؟؟

آقا بيايد لينک منو بزنيد تو وبلاگتون ديگه!!
منتظرم ها!!!

قربون همگی!
احسان.


پيام هاي ديگران ()




جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱

عمو سام.



تسخیر لانه جاسوسی

نمیدونم که چرا بعضیها همینکه اسم از آمریکا میاد , رگ گردنشون باد میکنه!
در طي سالهاي بعد از جنگ دوم جهاني, آمريكا هر گونه كار خلاف و ترور كه خواسته انجام داده, سرنگون كردن انواع حكومت هاي مردمي در اقصي نقاط دنيا, به شيوه هاي مختلف. كودتا, حمله نظامي, ترور, تحريم و ...
فقط به اين علت كه اونا با سيستهاي آمريكا همسو نيستند.
گناه مردم كوبا چيست؟
و يا گناه ويتناميها؟
و يا گناه صد ها (و شايد ميليونها) كودك ژاپني كه هنوز ناقص الخلقه به دنيا مي آيند؟
گناه فلسطيني هاي رانده شده از وطن؟
و گناه ميليونها سیاهپوست آفريقاي جنوبي كه سالها آپارتايد را تجربه كردند؟

آيا اينها نميتوانند لكه ننگي باشند بر دامان بهشتي كه آمريكائيها (به خيال خود) ساخته اند؟
آيا انسانهاي دنيا حق ندارند از اين سياستهاي دولتمردان آمريكا متنفر باشند؟
آيا سالها رابطه سرد دو كره - دو آلمان - دو ويتنام و و و و... منشائي جز سياستهاي غير انساني دولتمردان آمريكا بوده و گاها هست؟
آيا ميتوان در حالي كه هنوز جانبازان شيميايي در گوشه و كنار شهرهايمان - پس از سالها درد - از پيشمان ميروند , تنفرمان را از اين سياستها مخفي كنيم؟
آيا كودتاي 28 مرداد 32 بر عليه شما و هموطنان شما نبود؟
آيا حمله طبس .... آيا كودتاي نوژه آيا آيا آيا....
آيا نقطه اي از دنيا را سراغ داريد كه ردپايي از جنايتهاي اين شيطان بزرگ يافت نشود؟
و آيا نقطه اي از دنيا را ميشناسيد كه مردمانش آمريكا را دوست بدارند؟

بيشتر از آمريکا بدانيد.
اينجا آمريکاست!


پيام هاي ديگران ()




پنجشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۱

جلال آل احمد

یادم نمیاد قول داده باشم که فقط از یه موضوع خاص بنویسم!!

زندگینامه مختصر جلال آل احمد متفکر بزرگ عصر حاضر.

او در سال 1302 هجري شمسي متولد شد. دوران جواني او با جدا شدن از يك بستر مذهبي شروع مي شود سالهاي 23 و 22 هركس حال و هواي آن روزها را بداند درمي آبد كه طبيعي ترين راه موجود آزمودن ماركسيسم و سوسياليزم است اين تجربه با پيوستن به حزب توده انجام ميگيرد و در طي آن انشعاب از حزب و ازدواج و آغاز زندگي مشترك ، تأسيس نيروي سوم به همراهي خليل ملكي ، همدلي و آشنايي با نيما پدر شعر امروز ، كناره گيري از نيروي سوم، آغاز سفرها به داخل و خارج از كشور از دهات قزوين و خوزستان گرفته تا پياده روي از بهبهان تا كازرون اردبيل و دشت مغان و سفر به اروپا و آمريكا و شوروي و سفر به حج و در اواخر شوق ديدار آيت الله طالقاني و دكتر شريعتي در مشهد و در خلال اين همه سالها گرم كار سياست و نوشتن از قصه و داستان و سفرنامه و ترجمه و اداره نشريه.

جلال آل احمد در سال 1348 هجري شمسي در تهران وفات يافت و مزار اين روشن فكر بزرگ ايران در ري مسجد آيت الله فيروزآبادي در كمال غربت به خاك سپرده شد كتابهاي زيادي از زنده ياد جلال آل احمد به طبع رسيده كه از جمله آنها عبارتند از :
غرب زدگي
روشن فكران
زن زيادي
يك چاه و دو چاه
ولايت عزرائيل
خط و زبان فارسي
پنج داستان
نفرين زمين
چهل طوطي
اورازان
ديد و بازديد
دستار
هفت مقاله
سفر به مصر
قمار باز
تشنگي و گرسنگي
مائده هاي زمين
خسي در ميقات
كرگدن
بازگشت از شوروي


پيام هاي ديگران ()




چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۱

شب می رود آهسته...

یاد حال و هوای جنگ می افتید...


یاران چه غریبانه ...
رفتند از این خانه ...
هم سوخته شمع ما...
هم سوخته پروانه..


پيام هاي ديگران ()




چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۱

بلينکيد!

بلینکید!


پيام هاي ديگران ()




[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]