|
چه زيباست نوشتن, وقتي كه مي داني "او" مي خواند ... |
|
|
شما امین مهمان این صفحه هستید. خوش آمدید.
دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩
دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۱
از پنجره دلم كه قابي شكسته دارد صدايت مي زنم نسيم نام تو بر لبهايم مي وزد خيال سبزت هميشه با من است تو اين جايي، در قاب پنجره هايي كه رو به باغ خدا باز است دستهايت طراوت و سبزي را تكرار مي كند از نگاهت ستاره و مهتاب مي چكد خورشيد ذرهاي از مهرباني توست اگر ابر مي بارد اگر گل مي رويد پرنده اگر مي خواند چشمه اگر مي جوشد رود اگر مي خروشد براي توست زيرا تو آن روياي صادقانهاي كه ظهورت مرهم تمام زخمهاست تو آن قدر زلال و پاكي كه از غبار پنجره ها دلت مي گيرد شايد پيش از آمدنت باران ببارد و آسمان، تمام كوچهها و خانهها را بشويد اي سبز اي بهار اي نور اي اميد دستهاي مهربانت را كه از نوازش لبريز است و نگاه روشنت را كه آئينه صداقت است دوست مي دارم بگو چشمهاي ما كجا مهرباني نگاه تو را مي نوشد و دلهاي ما كي با ظهور تو آرام مي گيرد پنجشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸۱
![]()
شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۱
پوشيده چون جان ميروي اند ميان جان منسرو خرامان مني اي رونق بستان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دريا بگذرم چون دلبرانه بنگري در جان سرگردان من از لطف تو چون جان شوم وز خويشتن پنهان شوم اي هست تو پنهان شده در هستي پنهان من اي جان پيش از جانها وي كان پيش از كانها اي آن پيش از انها اي آن من اي آن من بي پا و سر كردي مرا بي خواب و خور كردي مرا سرمست و خندان از در آ اي يوسف كنعان من چون مي روي بي من مرو اي جان جان بي تن مرو وز چشم من بيرون مشو اي شعله تابان من مولانا چهارشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸۱ چرا...
چرا همه نقشههاي جغرافيا دو قسمت دارند؟ چرا همه چيز به دو قسمت شمالي و جنوبي تقسيم ميشود؟ چرا رنگ آسمان در شمال شهر آبي و در جنوب شهر خاكستري است؟ چرا پرندگان جنوب شهري با بالهاي وصلهدار پرواز ميكنند؟ چرا بهار در جنوب شهر زرد است؟ چرا برف در جنوب شهر سياه است؟ چرا مگسهاي شمال شهري زبالههاي بهداشتي و بستهبندي شده ميخورند؟ چرا پشههاي شمال شهري اگر به زبالههاي جنوب شهر دست بزنند مسموم ميشوند؟ چرا گربههاي شمال شهري شير پاستوريزه ميخورند؟ چرا بچههاي شمال شهر وقتي كه فوتبال بازي ميكنند، گلهاي تازه و قشنگ و رنگارنگ به يكديگر ميزنند. چرا دنياي بچههاي جنوب شهر سياه و سفيد است؟ چرا دنياي بچههاي شمال شهر رنگي است: سفرههاي رنگين، خوابهاي رنگين، لباسهاي رنگي، فيلمهاي رنگي؟ مگر خون آنها رنگينتر است؟ چرا آنها در شمال به دنيا ميآيند؟ در شمال گهواره ميخوابند؟ در شمال ميز مينشينند؟ شمال غذا را ميخورند؟ قطب شمالي ميوه را گاز ميزنند و قطب جنوبي آن را دور ميريزند؟ براي مسافرت به شمال ميروند؟ در شمال زندگي ميكنند؟ و وصيت ميكنند كه آنها را در شمال قبرستان به خاك بسپارند؟ اگر شمال بهتر است، چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟ چرا خدا خانه خود را در جهت جنوب ساخته است؟ من به سمت جنوب نماز ميخوانم. خدا در همسايگي ماست. خدا در همه جاست! خدا بايد در همه جا باشد! من اين نقشهها را قبول ندارم. چه كسي اين نقشهها را براي ما كشيده است؟ وقتي كه باران بهاري ببارد، همه نقشههاي كاغذي را خراب ميكند و همه اين نقشهها را نقش برآب ميكند. چهارشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸۱ روز و شب را همچو خود مجنون كنم
مولانا یکشنبه ٧ مهر ،۱۳۸۱ آنها که طلبکار خدایید...
آنها که طلبکار خدایید خداییدبیرون ز شما نیست شمایید شمایید چیزی که نکردید گم از بهر چه جویید اندر طلب گم نشده بهر چرایید اسمید و حروفید و کلامید و کتابید جبریل امینید و رسولان سمایید در خانه نشینید و مگردید به هر سوی زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید ذاتید و صفاتید گهی عرش و گهی فرش در عین بقایید و منزه ز فنایید خواهید که بینید رخ اندر رخ معشوق زنگار ز آیینه به صیقل بزدایید مولانا شنبه ٦ مهر ،۱۳۸۱ الفباي مدرسه عشق
سلام بر يادگار سالهاي عشق وحماسه، سلام بر لباسهاي خاكي آغشته به خون و ماسه، سلام بر سفرههاي براي هر دو نفر يك كاسه، سلام بر بدو بايستهاي بشمار سه. سلام بر ساحل خروشان بهمنشير، سلام بر شليكهاي بي هواي اوّلين تك تير، سلام بر پكيدن هرتانك با يك تكبير، سلام بر خوابهاي خوش تعبير، سلام بر امدادهاي بيتأخير، سلام بر يك نوجوان و هزار اسير، سلام بر آيههاي بي نياز تفسير. سلام بر تنها ره سعادت ، سلام بر ايمان، جهاد، شهادت، سلام بر سجادههاي سرخ عبادت، سلام بر زندگي منهاي حقارت، سلام بر آيهاسارت، سلام بر هراس از خسارت، سلام بر آزادگان جبهه اسارت. سلام بر لكّههاي پايدار خون، سلام بر عشق مساويست با جنون. سلام بر ترانههاي تنهايي، سلام بر نواهاي نينوايي، سلام بر جنگ با رسوايي، سلام بر غزلهاي جدايي، سلام بر تاولهاي شيميايي، سلام بر پايان شكيبايي، سلام بر نماز نهايي، سلام بر زخم رهايي، سلام بر وجه خدايي. سلام بر تركشهاي مأمور، سلام بر تيرهاي معذور، سلام بر اشكهاي مستور، سلام بر مختاران مجبور، سلام بر لغولنتراني، سلام بر عشق آسماني، سلام بر ارواح آن جهاني، سلام بر پرندههاي زنداني. سلام بر روزهاي پر رمز و راز، سلام بر پرچمهاي سرافراز، سلام بر شبهاي پر تك و تاز، سلام بر اذان نماز، سلام بر قنوتهاي پر گدلام بر اتّفاق سوز و ساز، سلام بر زخمهاي باز سلام بر خبرههاي تخريب، سلام بر استورههاي تهذيب، سلام بر منتظران بيشكيب، سلام بر سينههاي پر لهيب، سلام بر مسافران غريب، سلام بر معصوميّت هاي بيفريب سلام بر سنگر و سوله، سلام بر خشاب و گلوله، سلام بر تفنگ دو لوله سلام بر ميدانهاي مين، سلام بر سنگرهاي كمين، سلام بر جگر پارهپاره زمين، سلام بر اصحاب يمين. سلام بر درياهاي دلخسته، سلام بر آتشفشانهاي لببسته، سلام بر سيمرغان پر شكسته، سلام بر مهاجران همدسته، سلام بر سبكباران از قفس رسته سلام بر سنگرسازان بي سنگر سلام بر قايق سواران بيلنگر، سلام بر شانههاي لرزان، سلام بر چشمان باران، سلام بر قبرهاي ياران، سلام بر تموج چشمهساران، سلام بر كارون و كرخه نور و نيسان سلام بر لبهاي خشكيده، سلام بر نخلهاي خسبيده، سلام بر ميوههاي رسيده، سلام بر سورههاي مقاومت سلام بر جانهاي پرطاقت سلام بر سوت انفجار، سلام بر سوره انفطار، سلام بر شبهاي تيره و تار، سلام بر چشمهاي بيدار، سلام بر پلكهاي خمّار، سلام بر لحظههاي بيتكرار، سلام بر غمزههاي جانشكار، سلام بر معجزههاي ايثار. سلام بر ايستگاه حسينيه، سلام بر پادگان دوكوهه، سلام بر قمچه، سلام بر شهر شهيد هويزه، سلام بر اذان خط شلمچه، سلام بر مظلومان حلبچه سلام بر آفتاب غروب، سلام بر ماهتاب جنوب، سلام بر هواي مهآلود، سلام بر اتوبوسهاي گلاندود، سلام بر چادرهاي بيدود سلام بر تكبيت جماران، سلام بر دوبيتي عريان، سلام بر قطعه شهيدان، سلام بر غزل عرفان، سلام بر چارپاره گمنامان، سلام بر قصيده ايمان، سلام بر تركيببند جانبازان، سلام بر مثنوي بيپايان سلام بر تشييع بيجنازه، سلام بر ايثار بياجازه، سلام بر گمنامان پرآوزه سلام بر عشق بياندازه سلام برتداركات، سلام بر مخابرات، سلام بر ادوات، سلام بر تسليحات، سلام بر تبليغات، سلام بر صلوات سلام بر تنهاي بيسر، سلام بر سرهاي بيپيكر، سلام بر جنازههاي دربهدر، سلام بر مادرهاي بيقبر، سلام بر قبرهاي بي مادر سلام بر بسماللّه رمز شروع، سلام بر ميش و گرگ طلوع، سلام بر شكوه ركوع، سلام بر خلوص و خضوع سلام بر چتر منوّر، سلام بر جنازههاي معطّر، سلام بر خونهاي مطهّر، سلام بر كربلاي مكرّر، سلام بر قرآن مصوّر سلام بر وصيتنامهها، سلام بر نصيحتنامهها، سلام بر پيچ انگيزه و كانيمانگا، سلام بر درّهها و تپّهها، سلام بر قلّهها و صخرهها، سلام بر نگفتهها و بيقافيهها، سلام بر خط ها و نقطهها سلام بر روح خدا، سلام بر نوح خدا، سلام بر نور خدا، سلام بر خميني، ارواحنا لِتُراب مَقْدَمِهالفَداء. به نقل از http://mehr.sharif.ac.ir/~jelveh/defa/eshgh/alefba.htm سهشنبه ٢ مهر ،۱۳۸۱ من كه با ميل خودم عاشق دلدار شدم
من كه با ميل خودم عاشق دلدار شدم گشتم آزاد از آن دم كه گرفتار شدم عاشقي گر چه غم و غصه و ماتم دارد يار چون يار شد اينها همه هموار شدم صبر بر بار فراق از چه بسي دشوار است به هواي سحرش حامل اين بار شدم طعنه دشمن اگر مشكل و سخت است به من شاد و آرام به يك غمزه دلدار شدم یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۱ مولا على(ع) در بيان شعرا و ادبا
فردوسى: چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى خداوند امر و خداوند نهى كه من شهر علمم،عليم در است درست اين سخن،گفت پيغمبر است گواهى دهم كاين سخن راز اوست تو گوئى دو گوشم به آواز اوست خاقانى شروانى: سرها بينى،كلاه در پاى در مشهد مرتضى،جبين ساى جانها چو سپاه نحل،پر جوش بر خاك امير نحل،مدهوش ارواح كه عيسوى شعارند زان خاك،گياى عطر آرند خواجوى كرمانى: دانى كه چيست اينكه خطيبان آسمان برطرف هفت پايه منبر نوشتهاند يك نكته از مكارم اخلاق مرتضى است كآنرا بر اين كتابه به عنبر نوشتهاند اى بس كه هفت كشور گردون به يك نفس مردان راه او به قدم در نوشتهاند صادق سرمد: ديده حق بين ببايد تا ببيندروى حق ور نه حق گويد كه:بايد روى حق پوشيد از او ديده حق بين گشا و طلعتحق باز بين تا تو هم ناديده بگشائى لب تمجيد از او آنكه زاد و،مرد آئين ستم از زادنش آنكه جان داد و جهان شد زنده جاويد از اوآنكه باطل از كسى نشنيد و خود جز حق نگفت بىخيال از آنكه باطل،حرف حق نشنيد از او دولت امروز ما از دولت آل على است دولت آل على نازم كه حق پائيد از او صائب تبريزى: چون لباس كعبه بر اندام بت،زيبنده نيست جز تو بر شخص دگر،نام امير المؤمنين جلال الدين دوانى: در ملك حقيقت است آن شاه،مدار دست از طلب دامن آن شاه مدار ارباب مدينه علوم است،در آى زان در،كه رسى زود به مسندگه يار ميرزا حبيب خراسانى: بودند،على و ذات احمد يك نور به بارگاه سرمد چون عهد وجود،گشت معهود چون مهد شهود،شد ممهد آئينه شكفت از تجلى يك جلوه بتافت در دو مشهد قاآنى شيرازى: دل گفت:هان قلمى گير و كاغذى بنگار بيتكى دو سه،در مدح بوتراب تفسير عقل،ترجمه اولين ظهور تاويل عشق،ما حصل چارمين كتاب روح رسول،زوج بتول،آيت وصول منظور حق،مشيت مطلق،وجود ناب تمثال روح،صورت جان،معنى خرد همسان عشق،شير خدا،مير كامياب گنجبقا،ذخيره هستى،كليد فيض امن جهان،امان خلايق،امين باب وجه الله اوست،دل مبر از وى به هيچ وجه باب الله اوست،پا مكش از وى به هيچ باب ابو الحسن جلوه: صورت انسانى و صفات خدائى سبحان الله از اين مركب و معجون ناظر زاده كرمانى: سلطان نامدار،على،آن كه كردگار از عدل خود،وجود ورا مظهر آورد دين را كمال نيست مگر با ولاى او جبريل،اين پيام خوش از داور آورد ملك الشعراء بهار: حيدر احد منظر،احمد على سيما آن حبيب و صد معراج،آن حكيم و صد سينا در جمال او ظاهر،سر علم الاسما بزم قرب را محرم،راز غيب را دانا ملك قدس را سلطان،قصر صدق را بانى شهريار: پادشاهى كه به شب،برقع پوش مىكشد بار گدايان بر دوش تا نشد پردگى آن سر جلى نشد افشا كه على بود علىشاهبازى كه به بال و پرواز مىكند در ابديت،پرواز در جهانى همه شور و همه شر «ها على بشر كيف بشر!؟» شبروان،مست ولاى تو،على جان عالم به فداى تو،على نه فقط از شيعه،بلكه«از اهل تسنن»نيز،ابن ابى الحديد،دانشمند بزرگ معتزلى،اشعارى به عربى سروده است. و نيز از شعراى مسيحى،اديب معروف«بولس سلامه»قصيدهاى غرا گفته،و به شعر منثور هم،جرج جرداق در كتاب«الامام على صورت العدالة الانسانية»،و گابريل دانگيرى در كتاب«شهسوار اسلام»،و كارليل انگليسى در كتاب«زندگى پيامبر اسلام»،و رودلف ژايگر آلمانى در كتاب«خداوند علم و شمشير»قطعاتى ادبى و جالب و مؤثر تقديم كردهاند. همين افتخار ما را بس،كه خود را منسوب به مولایی دانيم كه دنياى عقل و عاطفه و انسانيت،سر تعظيم به آستان عظمت و فضيلتش فرود آورده است یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸۱ مولا علی در کلام شهريار
محمدحسين شهريار، سرآمد شعراى معاصر است. وى در غزل بسيار توانا بود. به اهل بيت پيامبر(ص) ارادتى عميق داشت، خصوصاً به مولاى متقيان على(ع) عشقى سوزان داشت؛ نمونه عشق آن شاعر فرزانه، در اين غزل جاودانهاش هويداست:
شنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸۱ او خداست
كيست او؟….او كجاست؟ باز مي پر سند يارانم ز من چشمشان با عقلشان همراه نيست بين روح و قلب آنان راه نيست باز مي پر سند از من هر زمان … كيست او؟… او كجاست؟ آنكه ميريزي به پايش نقد جان آنكه شعرت مايه از او يافته آنكه روحت را پريشان ساخته آنكه تا صبح قيامت يار تست روشنايي بخش شب تارتست كيست او؟…او كجاست؟ هر كجا و هر كه هست ... آشناست! قادر است از خويش بيرونم كند شادمانم كرده محزونم كند ميروم هر جا كه خاطر خواه اوست مي برد با خود مرا تا بيكران فارغم مي سازد از كون و مكان از زمين تا آسمان در ميان كهكشان در وجودم همچو خون نقش هستي ميزند چون شرابي لعل گون شور مستي مي زند من كه هستم پاي تا سر نقش او من كه هستم قصه هاي آرزو او درون قلب پر شور من است او صفاست …او صفاست هر كجا و هر چه هست آشناست! او خداست. به نقل از میثاق پنجشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۱ خدا کند تو بيايی...
به نام خدا ...بار خدايا به دستهاي ضعيف,قلب پر از شور و اشتياق و افكار هميشه منتظرم توانائي ده تا بتوانم احساسم را براي عزيزترين بارقه قلبم بنويسم . سلام,سلام بر خورشيد پر از نور عدالت ,سلام بر شعاعهاي نوراني تو كه در پشت ابرهاي صبر خداوند مي درخشند واميدي كوچك,اماقشنگ وپراز انتظار را براي منتظرانت به ارمغان مي آورند. آنگاه كه در پشت پنجره كوچك قلبم به آمدن وديدارت فكر ميكنم آنچنان شوري در من ايجاد ميشود كه دوست دارم پنجره انتظار درونم را بگشايم وچون كبوتري سبك بال به سويت پر بزنم.اما خوب مي دانم كه دراين سرزمين بسيارند كساني كه همه زندگيشان آرزوي پايان انتظار وديدن جمال نوراني توست وبا خود ميگويم بارخدايا حال آن منتظران چگونه است ؟! خوب ميدانم آنان انتظار را تا آخرين فصل كمال ومعنا آموخته اند وچون عاشقان براي روئيت جمالت درحال كندن بيستون هستند... شنيده بودم آنگاه كه جهان پر از ظلم شود حتما مي آيي وباآمدنت ظلم وظالم راازبين ميبري . نميدانم پايان انتظار دركجاي زمان افتخارپايان يافتن دارد.امااكنون كه ظلم ونابرابري همه جارا فرا گرفته زمان رويت پرچم عدالت توست.خداميداند... ولي اي كاش مي آمدي تاكودكان فلسطيني وافغاني كه دراين شبهاي سردجزاندوه ودرد كسي همبسترشان نيست,قباي سبز گرمابخشت را برايشان مي گستراندي وآنان رابه آرامش,كه شايسته وحق دلهاي پاك وبي گناهشان است مي رساندي.هرچندكه مي دانم اكنون نيزاز دور مراقبشان هستي وبرايشان اشك ميريزي.اماآمدنت روياي ديگريست كه يقين دارم هيجكس نميتواندتوصيفش كند. اي محبوب من تنها به وعده خداوند كه انسانها رابه آن اميدوار كرده است زندگي مي كنم وچون منتظرانت انتظار آمدنت رادرذره ذره وجوم معنا ميكنم واز خداوند ميخواهم كه پايان اين انتظار را نزديكترگرداند واين افتخار رانصيبمان كند كه گردوغبار پرازآرامش همراهان واقعيت را برجسم وروح مابنشاند تاشايد مانيز بتوانيم درآخرصف بعدازهمه صالحان وپاكان همراهت به ايستيم ودرجشن پايان يافتن ظلم درجهان درجهان شريك باشيم .پس اي باران رحمت اي بارقه همه قلبهاي شكسته ,اي زندگي دوباره بيا كه مامنتظران تنها بانام تو ست كه زنده ايم وانتظار رامعنا كردهايم به اميد آن روز. ان شاالله اللهم عجل فرج المهدي متن از دوستی که نميخواهد نامش برده شود. دوشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۱
درِ این وبلاگ به جرم ... پلمپ می گردد و گردن نویسنده به مدت یک هفته قطع می گردد. از همگی معذرت میخوام. ولی .... شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۱
جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱ ای خدا!
ای خدا! مرديم از بی لينکی! چرا يکی نيست به ما لينک بده؟؟ يعنی چی که هيشکی نمياد وبلاگ منو ببينه؟؟ آقا بيايد لينک منو بزنيد تو وبلاگتون ديگه!! منتظرم ها!!! قربون همگی! احسان. جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸۱ عمو سام.
نمیدونم که چرا بعضیها همینکه اسم از آمریکا میاد , رگ گردنشون باد میکنه! در طي سالهاي بعد از جنگ دوم جهاني, آمريكا هر گونه كار خلاف و ترور كه خواسته انجام داده, سرنگون كردن انواع حكومت هاي مردمي در اقصي نقاط دنيا, به شيوه هاي مختلف. كودتا, حمله نظامي, ترور, تحريم و ... فقط به اين علت كه اونا با سيستهاي آمريكا همسو نيستند. گناه مردم كوبا چيست؟ و يا گناه ويتناميها؟ و يا گناه صد ها (و شايد ميليونها) كودك ژاپني كه هنوز ناقص الخلقه به دنيا مي آيند؟ گناه فلسطيني هاي رانده شده از وطن؟ و گناه ميليونها سیاهپوست آفريقاي جنوبي كه سالها آپارتايد را تجربه كردند؟ آيا اينها نميتوانند لكه ننگي باشند بر دامان بهشتي كه آمريكائيها (به خيال خود) ساخته اند؟ آيا انسانهاي دنيا حق ندارند از اين سياستهاي دولتمردان آمريكا متنفر باشند؟ آيا سالها رابطه سرد دو كره - دو آلمان - دو ويتنام و و و و... منشائي جز سياستهاي غير انساني دولتمردان آمريكا بوده و گاها هست؟ آيا ميتوان در حالي كه هنوز جانبازان شيميايي در گوشه و كنار شهرهايمان - پس از سالها درد - از پيشمان ميروند , تنفرمان را از اين سياستها مخفي كنيم؟ آيا كودتاي 28 مرداد 32 بر عليه شما و هموطنان شما نبود؟ آيا حمله طبس .... آيا كودتاي نوژه آيا آيا آيا.... آيا نقطه اي از دنيا را سراغ داريد كه ردپايي از جنايتهاي اين شيطان بزرگ يافت نشود؟ و آيا نقطه اي از دنيا را ميشناسيد كه مردمانش آمريكا را دوست بدارند؟ بيشتر از آمريکا بدانيد. اينجا آمريکاست! پنجشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۱ جلال آل احمد
یادم نمیاد قول داده باشم که فقط از یه موضوع خاص بنویسم!!زندگینامه مختصر جلال آل احمد متفکر بزرگ عصر حاضر. او در سال 1302 هجري شمسي متولد شد. دوران جواني او با جدا شدن از يك بستر مذهبي شروع مي شود سالهاي 23 و 22 هركس حال و هواي آن روزها را بداند درمي آبد كه طبيعي ترين راه موجود آزمودن ماركسيسم و سوسياليزم است اين تجربه با پيوستن به حزب توده انجام ميگيرد و در طي آن انشعاب از حزب و ازدواج و آغاز زندگي مشترك ، تأسيس نيروي سوم به همراهي خليل ملكي ، همدلي و آشنايي با نيما پدر شعر امروز ، كناره گيري از نيروي سوم، آغاز سفرها به داخل و خارج از كشور از دهات قزوين و خوزستان گرفته تا پياده روي از بهبهان تا كازرون اردبيل و دشت مغان و سفر به اروپا و آمريكا و شوروي و سفر به حج و در اواخر شوق ديدار آيت الله طالقاني و دكتر شريعتي در مشهد و در خلال اين همه سالها گرم كار سياست و نوشتن از قصه و داستان و سفرنامه و ترجمه و اداره نشريه. جلال آل احمد در سال 1348 هجري شمسي در تهران وفات يافت و مزار اين روشن فكر بزرگ ايران در ري مسجد آيت الله فيروزآبادي در كمال غربت به خاك سپرده شد كتابهاي زيادي از زنده ياد جلال آل احمد به طبع رسيده كه از جمله آنها عبارتند از : غرب زدگي روشن فكران زن زيادي يك چاه و دو چاه ولايت عزرائيل خط و زبان فارسي پنج داستان نفرين زمين چهل طوطي اورازان ديد و بازديد دستار هفت مقاله سفر به مصر قمار باز تشنگي و گرسنگي مائده هاي زمين خسي در ميقات كرگدن بازگشت از شوروي چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۱ شب می رود آهسته...
یاد حال و هوای جنگ می افتید...یاران چه غریبانه ... رفتند از این خانه ... هم سوخته شمع ما... هم سوخته پروانه.. چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۱ بلينکيد! [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
