مولا علی در کلام شهريار

محمدحسين شهريار، سرآمد شعراى معاصر است. وى در غزل بسيار توانا بود. به اهل بيت پيامبر(ص) ارادتى عميق داشت، خصوصاً به مولاى متقيان على(ع) عشقى سوزان داشت؛ نمونه عشق آن شاعر فرزانه، در اين غزل جاودانه‏اش هويداست:
على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را كه به ما سوا فكندى همه سايه هما را دل اگر خداشناسى همه در رخ على بين به على شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند

چو على گرفته باشد سر چشمه بقا را مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را برو اى گداى مسكين در خانه على زن كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا را به جز از على كه گويد به پسر كه قاتل من چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا به جز از على كه آرد پسرى ابوالعجايب كه علم كند به عالم شهداى كربلا را چو به دوست عهد بندد زميان پاكبازان چو على كه مى‏تواند كه به سر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شه ملك لافتى را به دو چشم خونفشانم هله اى نسيم رحمت كه زكوى او غبارى به من آر توتيا را به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را چه تويى قضاى گردان به دعاى مستمندان كه زجان ما بگردان ره آفت قضا را چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را «همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى به پيام آشنايى بنوازد آشنا را» ز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوش است‏شهريارا

/ 0 نظر / 18 بازدید