exportImage.asp?s=cano&i=10148339&w=88&h=55

از پنجره دلم كه قابي شكسته دارد صدايت مي زنم
نسيم نام تو بر لبهايم مي وزد
خيال سبزت هميشه با من است
تو اين جايي، در قاب پنجره هايي كه رو به باغ خدا باز است
دستهايت طراوت و سبزي را تكرار مي كند
از نگاهت ستاره و مهتاب مي چكد
خورشيد ذره‌اي از مهرباني توست
اگر ابر مي بارد
اگر گل مي رويد
پرنده اگر مي خواند
چشمه اگر مي جوشد
رود اگر مي خروشد
براي توست
زيرا تو آن روياي صادقانه‌اي كه ظهورت مرهم تمام زخمهاست
تو آن قدر زلال و پاكي كه از غبار پنجره ها دلت مي گيرد
شايد پيش از آمدنت باران ببارد و آسمان، تمام كوچه‌ها و خانه‌ها را بشويد
اي سبز
اي بهار
اي نور
اي اميد
دستهاي مهربانت را كه از نوازش لبريز است
و نگاه روشنت را كه آئينه صداقت است
دوست مي دارم
بگو چشمهاي ما كجا مهرباني نگاه تو را مي نوشد
و دلهاي ما كي با ظهور تو آرام مي گيرد

/ 0 نظر / 12 بازدید